شورای شهر

خدای‌تان نگهدار

بی‌اغراق آن چند روزی در دی‌ ماه سال ۱۳۹۵ که باید میان ماندن در شورای اسلامی شهر تهران و پذیرفتن مسوولیت کتابخانه ملی تصمیم می‌گرفتم از دشوارترین روزهای من بوده است. از سوی این باور که مسوولیت صیانت از رای آن گروه از مردم تهران را که به من رای داده‌اند آسان نمی‌توان رها کرد و از سوی دیگر لطف و تشویق یکپارچه نویسندگان و کتابداران و اصحاب فکر و فرهنگ برای رفتن به سازمان اسناد و کتابخانه ملی کشور که پیش از آن مسوولیتش به عهده جناب آقای صالحی امیری بود، نهایتا نیز تصمیم گرفتم که استعفایم را بنویسم و تقدیم شورای اسلامی شهر تهران کنم، اما همان زمان دو نکته را همراه استعفایم یادآور شدم؛ نخست آنکه تا پایان دوره کاری شورای چهارم همچنان در جلسه‌های کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری به عنوان مشاور شرکت می‌کنم و دیگر آنکه نظرات و شکایت‌های شهروندان را از طریق همکارانم در شورا پیگیری خواهم کرد. سه‌شنبه ۲۸ دی ماه که طبق قانون باید استعفای طرح شده نخستین عنوان در دستور کار شورا می‌بود و من خود را برای خداحافظی با شورا آماده کرده بودم، استعفا با طعنه‌ای شبیه اینکه «ما در شورا کارهای مهم‌تر از رفتن آقایان به کتابخانه ملی داریم» عملا از دستور کار خارج شد و طرح نشد و در نتیجه به تصویب نیز نرسید. دو روز بعد، پنجشنبه ۳۰ دی ماه ۱۳۹۵ صبح اتفاقی تلخ و ناگوار افتاد که من هم دقایقی پس از بروز حادثه در محل حاضر شدم و چون هیچ  یک از معاونین شهرداری را در آنجا ندیدم به مدیران ملی برای کمک به مردم مراجعه کردم. به هر حال آن اتفاق هم چهره و حال شهر – و بلکه کشور – را عوض کرد و هم من را مصمم کرد که در شورا بمانم؛ این واقعه‌ چیزی نبود جز آتش‌سوزی دردناک ساختمان پلاسکو.

????جمعه همان هفته وقتی حسب وظیفه نمایندگی، تهرانگردی‌ام را به این موضوع اختصاص دادم و برای سرکشی مجدد به محل حادثه و دیدار آتش‌نشانان و مجروحین و آسیب‌دیدگان همراه با دکتر حافظی عضو دیگر شورا رفته بودم، در میان صحبت‌ها، او به من گفت با رفتن شما شاید دیگر عملا نتوان کاری کرد و من هم نمی‌دانم ماندنم در شورا چه دردی را دوا خواهد کرد. همان‌جا به او گفتم که در شرایط جدید استعفایم را پس خواهم گرفت و دست کم تا پایان دوران رسیدگی به وضعیت ساختمان پلاسکو در شورا حضور خواهم داشت.

????از همان زمان باز هم تمام تلاشم این بوده که با عزمی راسخ وظایف نمایندگی و پیگیری وضعیت ساختمان پلاسکو و شرایط ایمنی شهر را انجام بدهم. در این میان البته باز کنایه‌ها و پرسش‌ها آغاز شدند. آنها که تا دیروز من را متهم به بی‌اعتنایی به رای مردم و طمع در مقامی دولتی می‌کردند و می‌گفتند چرا رفتی حالا می‌پرسیدند چرا برگشتی. دیروز که روز آغاز به کار رسمی کمیسیون‌های شورای پنجم بود، ناگهان به خود آمدم و دیدم جاها عوض شده، عزیزانی که من بنا بود با رفتنم از شورا و کمیسیون با آنها خداحافظی کنم اکنون با پایان دوره خدمت‌شان از شورا و کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری رفته‌اند و من بر جای مانده‌ام. می‌دانم کسانی مانند خانم دکتر معصومه‌ آباد، دکتر رحمت‌الله حافظی، مهندس محمد حقانی و البته دکتر عباس شیبانی بزرگوار و دیگر مشاوران و همکارانم هر جا باشند در خدمت مردم و کشور هستند. امیدم بر این است که من نیز در این جایگاه چنین باشم.

????الغرض، روزگار بازیگری‌های بسیار دارد و درها همیشه به آن پاشنه که ما گمان می‌کنیم یا طراحی کرده‌ایم، نمی‌چرخند.

این کلام پایان‌بخش سخنانم در آن خداحافظی از جمع همکارانم در کمیسیون و شورا و گروهی از زبده‌ترین کارشناسان بود که:
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا